أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

470

تجارب الأمم ( فارسى )

فرستاده شدند كه : تو مالياتها را نفرستاده ، در اختيار خود گرفتى ، و سپاهيان را برانگيختى تا بياشوبند ، تو نه طالبى [ 1 ] هستى كه پادشاهى را شايستهء خود دانى ، نه سپاهى هستى كه خواهان سپهسالارى [ 2 ] باشى و نه شمشير زن هستى كه به اميد گشودن شهرهاى در بسته [ 3 ] باشى . تو دبيرى كوچك بودى كه از گمنامى به بالا كشيده شدى ، و كارگزارى [ 4 ] ناچيز بودى كه براى كارهاى * بزرگ بركشيده شدى و آموزش ديدى ، سپس سركشى كرده ، نمك ناشناسى كردى ، نيكى را پاسخ بد دادى ، و پيوند پيروى را بگسستى . اكنون اگر سپاه را در اختيار دولت بنهى و ماليات را بفرستى با سمت كارگزارى پا بر جا مىمانى ، و گر نه بر سر تو خواهند تاخت و كيفر شايسته خواهى ديد !

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : « انه ليس بطالبى ، يسارع على الملك . . . او از اولاد على بن ابى طالب نيست كه خلافت را حق خود بداند . . . » چنان كه پيش از اين نيز ديديم ، مدگنوسيسم هند و ايرانى اسلام در سدهء چهارم ، با شتاب رو به افزايش مىبود و چون اين روش مذهبى در همه جا به صورت سلاح ايده‌ئولوژيك ايرانيان مخالف حكومت عباسى درآمده بود ، و توجه مردم را براى حكومت ، از عباسيان به سوى فرزندان فاطمه ( ع ) كه به طالبيان شناخته مىشدند بر مىگردانيد ، انتقال حكومت از عباسيان به طالبيان نه تنها خواست گنوسيست‌هاى تندرو قرمطى بود ، بلكه گنوسيست‌هاى ملايم و سنىزدهء دوازده امامى مانند خاندان فرات ( خ 5 : 170 پانوشت ) و خاندان ديوداذ آذربايجانى ( خ 5 : 280 و 297 ) كه خود با قرمطيان مىجنگيدند ، نيز بدين خواست متهم مىشدند . آرى تنها در سدهء پنجم نوشته‌هاى غزالى تا اندازه‌اى توانست « گنوسيسم اسلامى » را از خاندان بنى فاطمه ( ع ) جدا سازد و « گنوسيسم اسلامى سنى » پديد آورد كه مورد پسند خليفگان عرب نيز باشد . [ ( 2 - ) ] M . متن : فيبتغى الامارة . . . [ ( 3 - ) ] M . متن : « لفتح البلاد المنغلقة . . . » مردم شهرهاى مهم ايران هر چند سال يك بار فرماندار بغداد را رانده ، خود به دژ نشسته ، دروازه‌هاى شهر را بر روى عربان مىبستند . خليفگان بغداد از نو سپاهى به سردارى يك تن كه غالبا غير ايرانى ، سريانى و يا ترك بود ، براى گشودن آن شهرهاى در بسته گسيل مىداشتند . [ ( 4 - ) ] M : براى فرق ميان كارگزار عامل و فرمانده قائد ، خ 5 : 437 . پانوشت ديده شود . ( ص 375 ) .